خاطرات جالب ازسردارسلیمانی

خاطرات جالب ازسردارسلیمانی

شنبه 14 مرداد 1396 - 10:25:14
 
 

یکی از معروف‌ترین این روایت‌ها جریان نامه سردار سلیمانی به وزیر دفاع آمریکا بعد از نامه اول و تهدید آمیز اوباما به رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه‌ای(حفظه الله) است.

تهران- الکوثر: در تاریخ 93/9/23 شبکه تلویزیونی الفرات عراق یک میهمان ویژه داشت که در خلال آن می‌خواست از  شکست یک عملیات ویژه داعش پرده بردارد میهمان شبکه یکی از روسای قبایل عراق و فرمانده نیروهای مردمی عراق آقای ابوحسن می‌گفت ما اطلاع یافتیم که 370 نفر از نیروهای داعش طی عملیاتی قصد گروگانگیری ایرانیان زایر را در نزدیکی کربلا دارند. فرمانده عراقی ادامه داد: ما طبق وظیفه موضوع را سریعا به حاج قاسم سلیمانی اطلاع دادیم چون ایشان فرمانده حفاظت از زوار اربعین بودند این فرمانده عراقی توضیح می دهد حاج قاسم سریعا مسیر حرکت داعش را رصد کردند و با 20 نفر از نیروهای زبده اش در سر راه نیروهای داعش کمین کرد . فرمانده عراقی چنین توضیح داد ک نیروهای حاج قاسم سلیمانی با نیروهای داعش درگیری شدند واین درگیری نیم ساعت بطول انجامید.  ابو حسن افزود بعد از اتمام درگیری من با نیروهایم به منظقه درگیری رفتم وبا چشمان خودم دیدم که تمام نیروهای داعش بجز یک نفر که اسیر شده بود کشته شده بودند. وی تصریح کرد که حاج قاسم سلیمانی که کت و شلوار  تنش بود رو به اسیر داعشی کرد و کت و شلوارش را نشان داعشی داد و گفت: همانطور که ميبينيد لباس من براى جنگ نيست واى بر شما اگر  رهبرم سيدعلى دستور بدهد که لباس نظامى بپوشم!

 

سردار سلیمانی در نماز جمعه رهبرداعش

ابوبکر بغدادی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه گفته بود: ما اگر سردار سلیمانی را دستگیر کنیم مانند خلبان اردنی آن را در آتش خواهیم سوزاند و گفته می‌شود جواب سردار سلیمانی در واکنش به این موضوع بدین شرح بوده  است: " آقای بغدادی! زمانی که این حرف را می زدی بنده روبروی شما در صف سوم، بین جمعیت نشسته بودم! "

 

خبر ناگوار سردار سلیمانی برای صهیونیست‌ها

در اردببهشت 92 خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یک  منبع نزدیک و مطلع  از قول سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس به شبکه المیادین گفت: رژیم صهیونیستی با اقداماتی شبیه آنچه در حومه دمشق انجام داد، نمی تواند هیچ خللی در قدرت مقاومت ایجاد کند.
این منبع مطلع از قول سردار سلیمانی افزوده است: همان طور که «سنگ» به موشک 100 کیلومتری تبدیل شد، به زودی و با عنایت خداوند متعال، قدرت تولید موشک مقاومت با سر جنگی در داخل را به برد 400 کیلومتری خواهیم رساند.

 

زندگینامه قاسم سلیمانی 

قاسم سلیمانی در سال ۱۳۳۵ در روستای کوهستانی و دورافتاده قنات ملک در استان کرمان به دنیا آمد. وی در 12 سالگی، پس از پایان تحصیـلات دوره ابتدایی، زادگاه خود را ترک کرد و مشغول به کار بنایی در کرمان شد.چندی بعد به عنوان پیمانکار در سازمان آب مشغول به کار شد و در همان سال‌ها نیز فعالیت‌های انقلابی خود را آغاز کرد. وی پس از پیروزی انقلاب، به عضویت مجموعه «سپاه افتخاری» که به وسیله پدر شهید قاضی تاسیس شده بود، درآمد. 

 

ماموریتم به جبهه 15 روزه بود، اما تا آخر جنگ برنگشتم 

با شروع جنگ تحمیلی، وی راهی جبهه شد و کمی بعد، فرمانده بسیجی‌های هم‌ولایتی‌اش شد و سپس لشکری از همین بسیجی‌ها تشکیل داد و به لشکر ۴۱ ثارالله شهرت یافت. وی در طول دوران دفاع مقدس، با لشکر تحت‌ امر خود در عملیات‌های زیادی از جمله، والفجر 8، کربلای 4، کربلای 5 و تک شلمچه حضور موثر داشت. با پایان جنگ، لشکر 41 ثارالله به فرماندهی سردار سلیمانی به کرمان بازگشت و درگیر جنگ با اشراری شد که از مرزهای شرقی کشور هدایت می‌شدند. وی در سال ۱۳۷6، از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، فرماندهی کل قوا، به تهران فراخوانده و مسوولیت سپاه قدس به او سپرده شد.قاسم سلیمانی پس از دوران دفاع مقدس تا زمانی که به سمت فرماندهی سپاه قدس منصوب شد، با باندهای قاچاق مواد مخدر در نزدیکی مرزهای ایران و افغانستان جنگید.

سردارسلیمانی  سامرا را حفظ کرد

خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی نوشت فرماندهان شبه نظامی و مسئولان دولتی عراق می‌گویند یک فرمانده مقتدر ایرانی به عنوان تکنیسین همراه با مشاوران خود، نبرد علیه تروریست‌ها را هدایت می‌کند. حضور سرلشکر سلیمانی حیرت‌آور است. استراتژی مشاوران سلیمانی این است که شبه نظامیان و نیروهای ارتش عراق، حاشیه وسیع‌تری از سامرا را در اختیار درآورند تا خمپاره‌ها به حرم نرسد. یک فرمانده عراقی می‌گوید ما بدون آنها (ایرانیان) و شبه نظامیان (نیروهای مردمی) سامرا را از دست داده بودیم.

خبرگزاری آمریکایی اضافه کرد: چند مشاور متعلق به حزب‌الله لبنان نیز شبه نظامیان عراقی را در جبهه شمال بغداد هدایت می‌کنند. وهاب الطایی، فرمانده ارشد عسیب اهل الحق، که یکی از چندین گروه شبه نظامی شیعه مورد حمایت ایران در عراق است، می‌گوید: «ما به این مشاوران نیاز مبرم داریم. آنها در جنگ‌های چریکی شهری مهارت زیادی دارند در حالی که ما هیچ تجربه‌ای در آن نداریم.»

آسوشیتدپرس خاطرنشان کرد: آمریکا گروهی مرکب از ۲۱۰ سرباز به عراق فرستاده است؛ مأموریت اصلی آنان ارزیابی آمادگی نظامیان عراقی در جنگ با شورشیان داعش است. پنتاگون این هفته تأیید کرد که گزارش ارزیابی این تیم را دریافت کرده، اما برای بررسی آن و جمع‌بندی توصیه‌ها در مورد چگونگی کمک آمریکا به عراق، نیاز به زمان دارد. درخواست‌های عراق از نیروی هوایی آمریکا برای کوبیدن مواضع داعش تاکنون بی‌پاسخ مانده است.

یک مقام ارشد نظامی عراقی با تأکید بر آن که تیم آمریکایی‌ها حتی زحمت حضور در میدان جنگ را هم به خود نداده، گفت: «ما تا به حال هیچ گونه کمک واقعی از آنها ندیده‌ایم.» با این وجود شبه نظامیان شیعه که توسط ایران سازمان‌دهی می‌شوند، توانسته‌اند از پیشروی داعشی‌ها جلوگیری کنند.

راز محبوبیت سردارسلیمانی چیست؟

سردار سلیمانی اهل یکی از روستاهای شهرستان بافت کرمان است . یکی از دوستان ایشان می گوید  از اواخر سال 58 تا اواسط سال 60 معاون استاندار کرمان بودم.آن زمان پشتیبانی های جنگ نظم و نسقی نداشت و کارها بیشتر خود جوش انجام می شد. آن زمان لشکر ثارالله کرمان هنوز تیپ بود.ما سعی می کردیم به دلیل ارتباط کاری که  با لشکر داشتیم، در ساماندهی و اعزام نیرو کمک کار تیپ باشیم. ایشان روی تک تک بچه های لشکر ثار الله حساسیت بالایی داشت و از وضع آنها و وضعیت خانوادگی شان خبر می گرفت. وقتی هم کسی  شهید می شد،پیگیر کارهای خانواده اش بود. به همین دلیل گاهی اوقات که مشکلات این خانواده های شهدا حل نمی شد،خیلی حرص می خورد. مثلا وقتی بنیاد شهید نمی توانست از آن خانواده به شکل مناسب پشتیبانی کند،خودش مستقیم وارد عمل می شد و یک سری کارهای  اقتصادی را برای خودکفایی این خانواده ها انجام می داد تا آنها از بیت المال و خزانه کشور بی نیاز شوند. نکته بعد این بود که حاج قاسم علاوه بر فرماندهی، خودش به قول نظامی ها جزو نیروهای لجمن( لبه جلویی منطقه نبرد) بود. امروز هم که در اوج است به این دلیل است که خودش در صحنه است. یادم هست وقتی  در فاو قرار به تخلیه منطقه بود،حاج قاسم جزو آخرین نفراتی بود که از فاو خارج شد.

امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت

 

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در روز بیستم جمادى الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى مطابق با ۳۰ شهریـور ۱۲۸۱ هجرى شمسى ( ۲۴ سپتامپر ۱۹۰۲ میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها, روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاکدان طبیعت نهاد.
 
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود که نسل در نسل در کار هـدایـت مردم وکسب مـعارف الهى کـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض) که پـس از آنکه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمـیـن ملجأَ مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود.

در حـالـیکه بیـش از ۵ مـاه از ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را که در برابر زورگـوئـیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمـیـن به اراک وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حکـم الهى قصاص به تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.

بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان کـودکى با رنج یـتـیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران کـودکـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) که خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است و همچنیـن نزد عمه مـکـرمه اش ( صاحبـه خانم ) که بانـویى شجاع و حق‌جـو بـود سپرى کرد اما در سـن ۱۵ سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید .

هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی

اندکـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الکریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز ۱۳۰۰ هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب ۱۳۴۰ هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى کرد. که مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث کـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا مـیـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تکمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـى خـوانسارى, و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سـیـد عـلى یثربى کاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمى حاج شیخ عبدالکریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد.

پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیجـه رسـیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـیـم حـوزه عـلمـیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان, امام خمینـى به عـنـوان یـکـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـدیه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب ۱۴ سال در مسجـد شیخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود که بـراى نخـستـیـن بار .مبانـى نظرى حکـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امام خمینی (ره) در سنگر مبارزه و قیام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربـیت و محیط خانـوادگى و شرایط سـیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـیـر تکاملى آن به مـوازات تکـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یکـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشکـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال ۴۱و۱۳۴۰ ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قـیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش کنـد و بـدیـن تـرتـیـب قـیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در ۱۵ خـرداد سال ۱۳۴۲ با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمـیـنى و اسلامـى بـودن انگـیـزه ها و شعارها و هدفهـاى قیام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران که بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى گردید امام خمـیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیکه نـوجـوانى ۱۲ ساله بـوده چنین یاد مـى کند : مـن هـر دو جـنـگ بـیـن المللـى را یادم هست ... مـن کـوچـک بـودم لکـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مرکزى که ما داشـتـیـم در خـمـیـن, مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر که در پناه حکـومت مـرکـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى که تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ایـن سنگـرهایى که بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم کـنند و غـارت کـنند, آنجا مى رفـتـیــم سنگرها را سرکشـى مى کردیـم. کـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند ۱۲۹۹ شمسـى که بنابر گـواهـى اسـناد و مدارک تاریخـى و غـیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد کـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حکـومت مـلوک الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـارکنـده را محدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیکتاتـورى پدید آورد که در سایـه آن هـزار فامـیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاکـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید.


در چنین شرایطـى روحانیت ایران که پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یکـسو و دشمـنی‌هاى غرب باختگان روشنفـکر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تکاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـکریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراک به ایـن شهـر هجرت کرد واندکـى پـس از آن امـام خـمیـنى که با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ک با سـرعـت طى کرده بود به قـم هجرت کـرد و عملا در تـحکیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشارکـتى فعال داشت.

زمان چندانـى نگذشت که آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.

پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( ۱۰ بهمـن ۱۳۱۵ ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت, سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید.

آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمـیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد.

امام خمینـى که با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعـیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر کتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درک محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تکـمیل مى کرد دریافـته بـود که تـنها نقـطـه امـیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى که پـس از شکست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى کار آوردن رضا خان پدید آمده است, بیدارى حوزه هاى عـلمـیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال ۱۳۲۸ طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهـیـه کرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى پـیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .

اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه کرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى کـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن کریـم و مرد بـودن انـتخاب کـنـنـدگان و کاندیـداها تغییر مـى یافت در ۱۶ مهـر ۱۳۴۱ به تصـویب کـابـیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.

حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقـیـقا بـه منظور قانـونـى کـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر کـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانکه قـبـلا نـیـز اشاره شد پـشتـیـبـانى شـاه از رژیـم صهـیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائـیل شرط حمایـتهاى آمـریـکـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـیـروان مـسـلک استعـمـارى بهـائـیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمـیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد کـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمـیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وکارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـای سرگـشـاده اعـتـراض آمـیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود.

در یکـى از ایـن تلگرافها آمده بـود:اینجانب مجددا به شما نصیحت مى کنـم که بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخـیـمـه تخلف از قـرآن و احـکام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساسی بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلکت را به خطـر نـیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد کـرد.

بدیـن ترتـیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آن جهـت بـود کـه طى آن ویـژگـیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد که از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شکست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمریکـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه ۱۳۴۱ اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .

با پیشنهاد امام خمینى عـیـد باسـتانـى نـوروز سـال ۱۳۴۲ در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامـیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـیـد شاه بـه انقـلاب سـیـاه تعـبـیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریکا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریکا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران مى‌آمد .

امام خمـیـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـم پـیـمان بـا اسـرائـیـل یاد مـى کـرد و مـردم را بـه قـیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن ۱۳۴۲ شدیـدا از سـکـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد کرد و فـرمـود : امـروز سکـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( ۱۳ فروردیـن ۴۲ ) اعلامـیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .

راز تأثیر شگـفت پـیـام امام و کـلام امـام در روان مخاطـبـیـنـش که تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمـیـن اصـالت انـدیشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو کـرد .

سال ۱۳۴۲ با تحریـم مراسـم عـیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریکـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمـیـنى بر آگاه کردن مردم و قـیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریکـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن ۱۳۴۲ آیـه الله العظمـى حکیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد کـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت کنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و کیان حـوزه ها مطرح شده بود .

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها, پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حکیـم را ارسال نمـوده و در آن تاکیـد کرده بـود کـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى کـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ ۱۲ / ۲ / ۱۳۴۲ ) به مناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـیـضـیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالک اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاکید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محکـوم کرد .

قیام ۱۵ خرداد

ماه محرم ۱۳۴۲ که مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریک مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه به عمل آورد.

امام خمینى در عـصـر عاشـوراى ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲شمسى در مـدرسه فیضـیـه نطق تاریخـى خـویـش را که آغازى بر قیام ۱۵ خرداد بود ایراد کرد.

در همیـن سخنرانى بـود که امام خمـیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى کنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نصیحت مى کـنم دسـت بـردار از این کارها، آقا اغـفـال مى کنند تو را. مـن مـیل ندارم کـه یـک روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شکر کـنند... اگر دیکـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فکـر کـن.... نصـیحت مرا بـشـنـو... ربط ما بـیـن شـاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائـیـل حرف نزنـیـد... مگر شاه اسـرائـیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش کـردن قـیـام را صادر کـرد.

نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه ۱۴ خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد ۴۲ ) صـدها کماندوى اعـزامـى از مرکز، منزل حضرت امـام را محاصره کردند و ایشان را در حالیکه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسـیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى کـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد.

نزدیکترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بکارگیرى تجربیات و همکارى زبـده ترین ماموریـن سـیاسى و امـنیـتى آمریکا براى سرکـوب قـیام و هـمچنیـن از سراسـیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواک در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـیح داده است که چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سرکـوب صادر مى کردند.

امام خمینـى، پـس از ۱۹ روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد.
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و کـشتار وحشیانه مـردم در روز ۱۵ خـرداد ۴۲، قیام ظاهرا سرکوب شد. امـام خمـینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنکه هـیـئـت حاکمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غـیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحـیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه ۱۸ فـروردیـن سال ۱۳۴۳ بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشکـوهى در مـدرسه فـیـضـیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود.

اولیـن سالگـرد قـیام ۱۵خـرداد در سال ۱۳۴۳ با صـدور بیانیه مـشتـرک امام خمـیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.

امـام خمـینـى در ۴ آبـان ۱۳۴۳ بـیانـیـه اى انقلابـى صادر کرد و درآن نـوشـت : دنـیا بـدانـد که هر گرفـتارى اى کـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمـیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریکاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریکـا خصـوصـا متنفــر است... آمـریکـاست که از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى کنـد. آمریکاست که به اسرائیل قـدرت مـى دهـد که اعراب مسلـم را آواره کند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه کاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال ۴۳ در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد.

سحرگاه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دوباره کماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمـیـنى در قـم را محاصره کـردنـد. شگـفـت آنـکه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود.حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنـیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یک فـرونـد هـواپـیـماى نظامى کـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنکارا پـرواز کـرد.

عـصـر آنـروز سـاواک خـبـر تـبـعـیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت کشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علی رغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.

اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شکـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریکا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـرکیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن کتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز کند.

تبعید امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق

روز ۱۳ مهرماه ۱۳۴۳ حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از ترکیه به تبعیدگاه دوم، کشـور عراق اعزام شدند. امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى کاظمیـن، سامـرا و کـربلا شتـافت ویک هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت کرد.

دوران اقامت ۱۳ ساله امام خمـینى در نجف در شرایطى آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـرکیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و کارشکـنـیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویاروی بـلکه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود که امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد کرده است. ولى هـیچـیـک از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى که آگـاهانه انتخاب کرده بود باز دارد.

امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و کارشکنیهاى عناصر مغرض در آبان ۱۳۴۴ در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز کرد که تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت. حوزه درسى ایشان به عنـوان یکى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ کیفیت و کمیت شـاگـردان شنـاخته شـد.

امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیک‌هایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قـیام ۱۵ خـرداد فـرا مى خواند.

امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعـید، علی رغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـکـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.

امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در ۱۹ مهر ۱۳۴۷ دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح کرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زکات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد.

اوایل سال ۱۳۴۸ اختلافات بـیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو کشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانـیان مقیـم این کشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج کرد. حزب بـعث بـسـیار کوشید تا از دشمـنى امام خمـیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد.

چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمـیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـک در سال ۱۳۴۸ علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل کشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد که نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند.

امام خمینی (ره) و استمرار مبارزه (۱۳۵۶ - ۱۳۵۰)

نیمه دوم سال ۱۳۵۰ اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محکـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حکـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال ۱۳۵۴ در سالگرد قیام ۱۵ خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریکـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهبى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند.

شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد ۱۳۵۴ وقیحـانه تاریخ رسمـى کشـور را از مـبدا هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبدا سلطنت شاهان هخامنشى تغـییر داد. امام خمینى در واکنشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبدا موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال ۱۳۵۷ ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد.

اوجگیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶ و قیام مردم

امام خمینـى که بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را کـرد. او در مرداد ۱۳۵۶ طـى پیامى اعلام کرد : اکنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـکاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است که باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده کنند و بى پرده بپا خیزند.
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمـینى در اول آبان ۱۳۵۶ و مراسم پر شکـوهـى که در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمـینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفـیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهـیـن آمـیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قـیام ۱۹ دى مـاه قـم در سـال ۵۶ منجـر شد کـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاک و خـون کشیـده شـدند. شاه علی رغم دست زدن به کشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش کند.
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را به عنوان تنها راه باقـیمانـده در شرایط دست زدن آمریکا بـه کـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى کرد.

هجرت امام خمینی (ره) از عراق به پاریس

در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نـیـویـورک تصـمـیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر ۱۳۵۷ مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعکاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر کشـورها مـواجه شـد.

روز ۱۲ مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز کـویت ترک گـفـت. دولت کویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن کـشـور جلوگـیـرى کـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز ۱۴ مهـر ایشان وارد پاریس شدند.

و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانـیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. مامـوریـن کاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـیـت سـیاسـى بـه امام ابلاغ کـردنـد. ایـشـان نیز در واکـنـشــى تنـد تصـریح کـرده بـود که ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمکراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن کـشـور بـه آن کـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد کشیـد.

امام خمـیـنى در دیـماه ۵۷ شـوراى انقلاب را تکشیل داد. شاه نیز پـس از تشکیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى کـابـینه بختیار در روز ۲۶ دیـماه از کشـور فـرار کـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیچید و مردم در خیابانها به جشـن و پایکـوبى پرداختند.

بازگشت امام خمینی (ره) به ایران پس از ۱۴ سال تبعید

اوایل بهمـن ۵۷ خبر تصمیم امام در بازگشت بـه کـشور منتشر شد. هر کس که مى شنید اشک شوق فرو مى ریخت. مردم ۱۴ سال انتظار کشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا که هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حکومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در کنار مردمـش باشد. دولت بخـتـیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى کشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.

دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد ۱۲ بهمـن ۱۳۵۷ پـس از ۱۴ سال دورى از وطـن وارد کشـور شـد. استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظـیـم و غـیـر قـابل انکـار بــود که خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را ۴ تا ۶ میلیون نفر برآورد کردند.

رحلت امام خمینی (ره)، وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را که مـى بایــست ابـلاغ کنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـکار گرفته بـود. اینک در آستـانه نیمه خـرداد سـال ۱۳۶۸ خـود را آماده ملاقات عزیزى مى کرد که تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف کرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نکرده بـود. سروده هاى عارفانه اش همه حاکى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اینک ایـن لحظه شکـوهمنـد بـراى او ، و جانــکاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید. او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى کنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم که عذرم را در کوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امـیدوارم که عذرم را در کـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند.

شگفت آنکه امام خمینـى در یکـى از غزلیاتـش که چنـد سال قبل از رحلت سروده است:انتظار فرج از نیمه خرداد کشم سالها مى گذرد حادثه ها مى آید ساعت ۲۰ / ۲۲ بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال ۱۳۶۸ لحظه وصال بـود. قــلبـى از کار ایستـاد که میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احـیا کرده بـود. بــه وسیله دوربین مخفـى اى که تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى که گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نیست. لبها دائمـا به ذکـر خـدا در حـرکت بود.

در آخرین شب زندگى و در حالى که چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن ۸۷ سالگى تحمل کرده بود و در حالیکه چندیـن سرم به دستهاى مبارکـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى کرد. در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملکـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اکرم (ص) را زمـزمه مـى کـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود که روحـش به ملکـوت اعلى پرواز کرد. وقتى که خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـرکیـد و سرتاسر ایران و همـه کانـونهایـى کـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــکپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد. هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل کنترل مردم را در آن روزها تـوصیف کند.

مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند این چنیـن ضجه کـنند و صحنه هایى پدید آورند که در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان کسـى را از دست داده بـودند کـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریکایى و غربـى را از سرزمینشان کـوتاه کرده بود ، اسلام را احــیا کـرده بــود ، مسلمـیـن را عــزت بـخـشـیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا کـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنـیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح کـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت کرده بود و ۸ سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى کرده بـود که در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت که آشکارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد. مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند.

شایـد کسانـى که قـادر به درک و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاکسپارى پیکر مطهر امام خمینـى مشاهده کنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن که در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از کار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیکرهایى که یکـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعـیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عکسها ببیننـد، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند.

امـا آنـانکه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه کـرده انـد، مشکلـى نـخواهند داشت. حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب کرده بـودند که: عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست.

روز چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ ، مجلس خبرگان رهبری تشکیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى که دو ساعت و نیـم طـول کشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) که خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام ۱۵ خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام درهمـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى کرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد. سالها بـود که غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل کشـور که از شکست دادن امـام مایـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند.

اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلکه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد ۶۸ میلونها نفر از مردم تهران و سـوگوارانى که از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع کردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیکر مطهر مـردى که بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و کرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار کرده و در دنـیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز کرده بود ، وداع کنند.

هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود. همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـکر پاک و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید. هر کس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى کرد و اشک مـى ریخت. سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود.

پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراکـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـى رسیـد. شـب کـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى که امـام افـروخـته است ، در بـیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد. خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود.

فریاد یا حسیـن بسیجیان که احساس یتیمى مـى کـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى کرده بـود. بـاور اینـکـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود. مـردم شـب را در کـنار پیـکـر امـام بـه صبـح رسانیدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خــرداد ، میلیونها تـن به امامت آیه الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشکبار برپیکر امام نماز گزاردند.

انبـوهى جمعیت و شکوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـینى به کشـور در ۱۲ بهمـن ۱۳۵۷ و تـکـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیکر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت. خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال کننده را در سال ۱۳۵۷ تا ۶ میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشـییـع را تا ۹ میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود که طى دوران ۱۱ ساله حکومت امام خمینى به واسطه اتحـاد کشـورهای غربى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحمیل جنگ ۸ ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشکلات فـراوانـى را تحـمـل کرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدریج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز این چنیـن نشـد. نسل پرورش یـافـته در مکتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان کامـل داشـت که :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداکاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـکه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـکان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـکرر از رادیـو اعلام شـد کـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوکـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود که هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام کـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع کننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد کـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسـیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشأَ بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا کـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر.

چکیده مطالب کتاب تاریخ فلسفه سیاسی غرب ( از آغاز تا سده های میانه)

 

کلمه های کلیدی:
تاریخ فلسفه
رنسانس
فلسفه یونان
فلسفه سیاسی غرب
عبدالرحمن عالم
خلاصه کتاب
چکیده مطالب کتاب اریخ فلسفه سیاسی غرب ( از آغاز تا سده های میانه) . نوشته ی دکتر عبدالرحمن عالم.
گردآوری: محدثه طلوع - دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه شیراز
تاریخ فلسفه سیاسی غرب
( از آغاز تا سده های میانه)
نام کتاب: تاریخ فلسفه سیاسی غرب ( از آغاز تا پایان سده های میانه)
نویسنده: عبدالرحمن عالم.
چاپ: دهم، پاییز 1385.
شمارگان: 1000 جلد
انتشارات: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه
کتاب حاضر دارای 11 فصل می باشد.
فصل اول: زندگی اجتماعی سیاسی یونان
فصل دوم: تولدی دیگر: زایش و از فروریختن متفکران سیاسی
فصل سوم: اندیشه سیاسی سقراط
فصل چهارم: افلاطون – ایده آلیست معمار آرمان شهر.
فصل پنجم: ارسطو و جامعه سیاسی
فصل ششم: اندیشه سیاسی دوره یونانی گری.
فصل هفتم: اندیشه سیاسی روم.
فصل هشتم: اندیشه سیاسی آباد نهفتین
فصل نهم: نمادها و اندیشه های سیاسی سده میانه
فصل دهم: فلسفه سیاسی در دوره «افول دستگاه پاپ»
فصل یازدهم: سهم فلسفه سیاسی سده های میانه
نویسنده هدف از نوشتن کتاب را دانستن نظریات نخستین فیلوسفان یونان باستان و بعد از آن آگاهی از وضع و حال اجتماعی – سیاسی شهر دولتها، شرایط تاریخی خاص یونان و مکتب های دوره یونانی گری می داند.
و هدف عمده از تألیف آن، تهیه کتابی به عنوان کتاب درسی دانشجویان علوم سیاسی بوده است.
فصل اول: زندگی اجتماعی – سیاسی یونان:
الف – زمینه جویی: در حدود 2000 سال پیش از ← بالاترین ارگان حاکم: شورای ریش سفیدان یا رئیسان خانواده ها بود یعنی از زمانی که نظام اولیه ی این سرزمین رو به انحطاط گذاشت. پس از آن در نتیجة جنگها و گسترش تجارت ← ارگانهای طبقاتی حکومت پدیدار شدند.
- فرهنگ یونانی در آتن در زمان پریلکس بارور شد. روند توالی حکومت ها در آن: پادشاهی ← آرشید کراسی ← ستمگری یا تیرانی ← دموکراسی. ب: جغرافیایی طبیعی – سیاسی یونان: یونانی ها نتوانستند فدارسیون ها ی کار واحد ایجاد کنند← بدلیل زهنیت مبتنی بر شهر دولت. طبقات اجتماعی آتن: 1- شهروندان 2- بردگان 3- متیک یا گروه بیگانگان . – اشتغال به کار فکری در خور طبقات بالا و کارو زخمت وظیفه طبقات پایین بود.
تفاوت بردگی آن با بردگی سدة 19 و 20: در آتن با وجود آنکه برده نوعی مالکیت محسوب می شد، اما تحت حمایت قانون بود.
و در آن آزادی عمده بیان زیادی داشتند. (دیوان سالاری آتن در سطوح پایین به طور عمده از بردگان دولتی تشکیل شده بود). در آتن دین سبب تقسیم وفا داری ها نمی شد← دین و دولت جدا نبودند.
- مفهوم بیگانه بودن و تعلق داشتن ← سیمای جدایی ناپذیر یونان بود. کانون اصی وفاداری آتنی ← شهر دولت بود.
ج – دموکراسی: 1- برابری ← در اندیشه یونان برابری سیاسی بود. ← رابطه ایی صمیمی و شخصی که از خودکامگی دولت جلوگیری می کرد. – برابری اقتصادی وجود نداشت، اما جامعه همه آنها که وظیفه مدنی خود را انجام می دادند، امکان فعالیت سیاسی گسترده را فراهم می کرد. – در شهر – دولت دور یا نزدیک بودن به آن ← عامل موثر در مشارکت شهروندان بود. – دموکراسی در آتن هرگز به معنای حاکمیت اکثریت نبود. بلکه به معنای حق همه مهم برای مشارکت در زندگی عمومی و شرکت در گذاردن قوانین اساسی و اجرای قوانین بود.
- قانون کیفری که گراف پارانومون نامیده می شد، : علیه اقدامات غیر قانونی یا جرایم تدوین شده بود.
- اقتدار دور قانون و آزادی در طرح و تدوین و مدیریت و اجرای آن یافتند ← در نتیجه عدم تعارض میان اقتدار و آزادی.
نهادهای سیاسی آتن: پایة اصلی نهادها ← محلی یا الکنریا. اختیارات الکنریا: 1- بیشتر قوای عالی دولت 2- اقتدار قوه قانونگذاری 3- نظارت بر سیاست خارجی 4- نظارت بر قوه مجریه. « شورای 500 نفری یا بود کارگزار حکمران دائمی بود که در فاصلة بین اجلاس ها انکنریا کار می کرد. دم ها : گروه نامزدهای شورای انتخاب می کردند.
دم: ناحیه انتخاباتی ← واحد حکومتی محلی. شورای 500 نفری تحت نظارت الکنریا بود.
فصل دوم: تولدی دیگر ← زایش فلسفه و نخستین متفکران سیاسی:
الف – اندیشه سیاسی از سومنطها: فلسفه غرب در سده 6 پیش از میلاد، در فرهنگ یونان ریشه زد: مردم ایونی (در غرب ایدیه) نخستین کسانی بودند که جرأت کردند، حوادث اسرارآمیز و امور پیچیده جهان را با طبیعت تفسیر کنند. نخستین فیلسوفان پیش از هر چیز تحت تأثیر پیچییدگی ظاهری و یا غیر عقلانی اولین جهان بودند.الف) مکتب ملطی : نخستین مکتب: در نظریه پردازی در مورد جهان: - بنیان گذار: طاسی ملطی: «می خواست و جلد مادی هستی را ثابت کند» - ماهیت مکتب: ماجرا جویان، اکتشافی، خودگرایانه.
- فلسفه ملطی: نخستین فلسفة ماده گرایی که در آن هسته ای اولیه دیالکتیک دیده می شود. – مادة اصلی یا اولیه جهان ← طالسی این ماده را آب می دانست.
- ب) – مکتب متافیزیکی: بناینگذار ← پیساکورایی یا (فیثاغورس) بود. نخستین متفکری بود که برای نخستین بار فلسفه را به چیزی تبدیل کرد که می توان آن را دین یا شیوة زندگی نامید. وی به تناسخ ارواح یا تولد دوباره اعتقاد داشت.
- از نظر پیراکوراس بهترین و عالی ترین شکل تطهیه و پالایش روح← فلسفه و ریاضیات. پالایش جان ← با جستجوی دانش و خروسندی بدست می آید. از جمله عقاید آنها: عقد اصلی چیزها نه گوهر مادی بکله اصل انتزاعی عدد است.
- اعداد در خویشتن خود نخستین اند. – اعدد عناصر اولیه صطیف اند. عدالت ← در صورتی که دولت از اجرای برابر ترکیب یافته باشد. – اصل پیاگوراسی «اموال میان دوستان مشترک است» را پیش در آمد لموکنیسم افلاطون تفسیر کرده اند. – قائل به طبقات سه گانه ← 1- دوستداران خود، 2- دوستداران افتخار، 3- دوستداران منفعت – کارکردها و فواید مکتب پیاگوراس : 1- تشکیل دولت بر حسب اعتقادات دینی خود. 2- عقاید آنها پیش از همه منافع آرشیدکرای و تمایلات آنها را که بازگشت به «عضد ضایی» فرمانروایی مطلق را خواستار بودند.
سه اصل جهان بینی پیاگوراسیها: 1- اخلاق، 2- دین، 3- دانش، گردهمایی های پیاگوراسی ← سوندریا خوانده می شد.
پ)– مکتب تغییرات پیاپی: بنیانگذار← هراکلیتوس ← نخستین فیلسوفی که در یونان تغییر و دگرگونی را اصول حاکم بر همتی شناخت. یونانیها وقتی در خط تفکر سیاسی قرار گرفتند که به اصول دگرگونی یا تغییر در هستی اعتقاد یافتند.
- چون به افسردگی زندگی را می نگریست به فیلسوف گریان نامدار شد.
1- از نظر وی عنصر و ماده اصلی جهان← آتنی است.
- می گفت: تنها یک چیز ثابت و برقرار است و آن قانون است. دو اصل مهم: 1- اصل وحدت یا جمع اصزار 2- اصل نسبت اخلاقی. – معروف ترین نظریة هرالکتیوس ← همه چیز در حال حرکت است.
ت)- مکتب الئاس ← بنیانگذار ← پارمیندس اهل الئا. – نخستین منطقی بوده می توان او را نخستین فیلسوف در معنای جدید دانست. او معتقد بود ثبات و تغیر ناپذیری طبیعت واقعی چیز است و تغیر دگرگونی اوهام ناشی از حواس است. – ارسطو بسیار تحت تأثیر عقل گرایی پارمیندس بود.
ث) – مکتب المتیت: راه حل ستیزنظری ثبات در برابر تغیر المتیت ها ارائه کردند. بنیانگذار ← لیوسیپوس بود.
نظریة المتیت بدست دموکریتوس بیان کامل یافت. ← درخشانیترین چهرة ماتریالیسم عهد باستان – به پدر عهم شهرت یافت.
- دموکرایتوس در توجیه ساختمان جهان در چارچوب نگاه به طبیعت نظریة اتی رابط داد. او به 2 اصل معتقد بود:
1- اتم و دیگری 2- پوکه.
اندیشه سومنطقی: آنها بیشتر از جهان هستی یا طبیعت به تفکر و طبع انسان توجه داشتند. و در آموزش های آنها فرد اهمیت و عظمت و اندیشه سیاسی به قدر کافی رشد و تحول یافت تا فلسفة اصالت فرد را آشکار مطرح کند.
- سوفسطها از خارجیهایی که در آتن می زیستند و متیک نامیده می شدند. (دارای برابری اجتماعی و محروم از امتیازات و حقوق سیاسی. سوفسطها ← تکیه بر واقعیت ← مشاهدات آنها ← نظریه پردازی به روش ← تجری استقرایی
بزرگترین سوفسط: پروتاگوراس ← انسان معیار همه چیز است. سنجاگرا ← هیچ قانون مطلقی وجود ندارد. – باورهای اخلاقی کاملاً ذهنی اند. – اما در حفظ قانون و نظم که پایه ی جامعه ی تمدنی است، کار ویژه سودمندی دارند.
گورچیاس: یورش به فلسفة طبیعی می برد ← عدم توجه به فلسفة اخلاقی و سیاسی ← فقط اسنان قابل بررسی است.
اوج فلسفة او: تلاش در جهت اثبات ناممکن بودن وجود ← هیچ چیز وجود ندارد.
فصل سوم: اندیشة سیاسی سقراط: پدر خوانده ی فلسفه سیاسی غرب و بنیان گذار اخلاق نظری متأثر از تحولات اقتصادی و نگرش های فلسفی نیمه ی سده پنجم. دو مسئله مهمی که سقراط برای فلسفه به ارث گذاشت: 1- فضیلت 2- دولت خوب . بنیان گذار شالوده خوگرایی یونان ← سقراط روش سقراط← دیالکتیک یا جدل ← روش استدلال قیاسی.
آموزه دو دانش : الف 1- صوری 2- راستین ب – فضیلت ← مبتنی بر دانش و متنی بر عقیده ← فضیلت قائل آموزشی هم هدف. دموکراسی از نظر سقراط: سقراط دموکراسی آتن راسنهت مورد حمله قرار داد. دموکراسی آتن ← گلة گوسفندان است ← حکمرانی جهل و خودپرستی . اعتقاد سقراط ← حاکمیت آرشیوکراسی ← (عامة مردم از دانش دورند). اعتراض به فرمانروایی مجلس حاکم ← الکنریا.
آموزة تخصصی تکن کارها ← افلاطون در جمهور آورد – واگذاری حکومت به آنانکه عمیق ترین خردمندی را دارند. ← عالی ترین فضیلت را دارند. – سقراط هم محافظه کار بود هم تغیر طلب تند. – سوفسطها قانون را در خدمت فرمانروا می دانستند، اما سقراط آن را حاکم بر فرمانروا.
فصل چهارم: افلاطون ← ایده آلیست معمار آرمان شهر. – وی نخستین نظام بزرگ اندیشة سیاسی را بوجود آورد.
منشأ تفکر سیاسی اروپا ← در نوشته ها افلاطون – نخستین مکتب و مدرس بزرگ فلسفی ← آکادمی افلاطون.
جمهور ← شرح جامعه ایی رویایی است و می خواهد انسان را منشأ همة چیزها معرفی کند. – افلاطون نظام دموکراتیک آتن را مورد حمله قرار داد ← زیرا بر اصل پرلکیسی (حکومت آماتورها و غیر متخصص ها) مبتنی است. جهور غالباً کوشش افلاطون برای ← تعریف عدالت – اعتقاد به وجود نیروهایی سه گانة : 1- اشتها 2 (بزرگترین طبقه ) 2- روحیه (کمتر از طبقه اشتها) 3 – عقل (کوچکترین طبقه)
اجتماعی که تنها به خاطر اشتها یا نیازهای مادی وجود دارد، اصولاً دولت نیست بلکه یک جوکرانی مجلل است.
تربیت در جمهور← پایه و اساس مسائل آتن ← نا کاملیی نظام – تعلیم و تربیت که باعث حکومت ناشایستگان شد.
- به تعلیم و تربیت زنان توجه ویژه ایی داشت. کونیست در جمهور ← هدف آن بیشتر از آنکه اقتصادی باشد، سیاسی واضعی است. برای حفظ وضع موجود و جلوگیری از تغییرات اجتماعی است و با کمونیسم مارکس دارای اختلاف است. مقصود افلاطون آن نیست که حکومت را برای ایجاد برابری ثروت به کار برد بلکه او ثروت را مساوی می کند تا عدادی تخریب دستگاه حکومت را از بین ببرد.
- افلاطون درباره ی حکومت خواهان میانه روی است. شکل های حکومت دموکراسی و اولیگارشی با هم مغایر هستند ولی افلاطون از ترکیب میان این و بهترین حکومت قابل عمل را بوجود آورد. (تلاش برای برقراری میان عقل و عدد)
هدف افلاطون در قوانین ← شکل دومین دولت بهتر ار که قابل عمل هم هست مشخص کند. – در جامعة مورد نظر وی قانون باید جای اقتدار گرایی فیلسوف شاه جمهور را بگیرد.
فصل 5: ارسطو: افلاطون او را عقل مبهم آکادمی می نامید. آثار ارسطو بر 4 دسته تقسیم می شود: 1- کتابهای منطقی ← ارغنون (مجموعه اینها) 2- کتابهای علمی 3- کتابهای صنایع (شعر و خطاب) 4- کتابهای فلسفی (اخلاق سیاست، مابعدالطبیعه). روش ارسطو: نخستین دانشمند علم سیاست . ← هر دولتی بهتر از بی دولتی است و اعتقاد به اصلاح تدریجی دولت داشت. در علوم طبیعی و اجتماعی ← روش بررسی تکاهی
روش استقرار← شناخت مسائل اجتماعی . – اصلم به سنتهای پیشین ← در مجموع سیاست میانه روی ← مانع خیال بافی در سیاست. افلاطون کلیات را ← مثل نامید. از نظر ارسطو وجود چیز 1 به 4 علت بستگی داشت: 1- هیولا یا استعداد انفعالی شدن 2- صورت 3- مبدأ حرکت 4- غایت ← علت غایی از همه مهم تر است.
منشأ و هدف دولت در فلسفه ارسطو: امتیازات اخلاقی دولت (امکان زندگی بهتر و کامل شدن) از مزایایی مادی آن مهم تر است. هدف دولت از نظر وی ← کمال و سعادت انسان است و هدف جامعة سیاسی در بهتری زیستن است.
- انسان بیرون از دولت موجودیت انسانی ندارد. شکل های گوناگون دولت از دید ارسطو: از نظر ارسطو قانون اساسی یک قانون اصلی به منظور توزیع قدرت و تعیین حقوق و مزایا است. در صورتی که امتیازات و قدرب توزیع شود عدالت به دست می آید و آنجا که مشارکت انسانها نابرابر است پس توزیع قدرت و امتیازات هم نابرابر می شود. اصل عدالت توزیعی از نظر ارسطو به معنای تقسیم قدرت و امتیازات به ارزنده ای است که دموکراتهای رایکال خوان آن هستند.
تقسیم بندی ارسطو از دولت ها: بر حسب توانایی آنها در دست یابی به عدالت است از نظر ارسطو اشکال قانون اساسی یا حکومت شامل: پادشاهی، (بهترین شکل حکومت) آرشیو کراسی، پولیتی می باشد (بدترین شکل حکومت) – همیشه جدال سیاسی بر سرقدرت سیاسی بین دارندگان مالکیت و توده ای بی مالکیت وجود داشته است. – قانون اساسی ← تعیین کننده ساختار حکومت و توزیع قداست و بازتاب شیوة زندگی شهروندان می باشد. در جهان عملی میزان اولگیارشی بودن و یا دموکراتیک بودن بستگی به توزیع ثروت، گستردگی توانایی سنی و موقعیت طبقات دارد. – ارسطو بیشتر دموکراسی نمایندگی را قبول داشت.
- از نظر ارسطو، سعادت راستین با فضیلت است و فضیلت هم در میانه روی است. بهترین نوع زندگی ← سرپایة میانه روی است.
- ارسطو طبقة متوسط مسلط را عامل ثبات می دانست.
دولت آرمانی یا کمال مطلوب ارسطو: از نظر ارطو زندگی خوب 3 جزء دارد: 1- خوبیهای خارجی 2- خوبیهای جسمی 3- خوبیهای روح و هر سه برای سلامت انسان لازم است. – فقط خوبیهای روح هدف واقعی بشر را تشکیل می دهد. از نظر ارسطو کمال دولت ← که وظایف و کار ویژهای خود را انجام دهد و به هدف خود برسد.
- دولت نه خیلی بزرگ و نه ضعیف کوچک باشد. مهم ترین وظیفة قانونگذار ← صفات را چنان در شهروندان ارتقا بخشد که به همه امکان دست یافتن به زندگی بهتر داده شود. نظام تربیتی باید برای همه باشد.
فصل ششم: اندیشة سیاسی دوران یونانی گری: تاریخ یونان باستان به چند دوره تقسیم می شود:1- دورة شهر – دولت ها 2- دورة تسلط مقدونیه (عصر یونانی گریی یا هلیسم) و با الحاق معربه روم از بین می رود. 3- امپراتوری روم (بندگی و نظم – با حمله قومهای مرکزی و شمالی اروپا به روم از میان رفت).
مکتب های منفی دورة یونانی گری: مباحث اخلاقی را مهم تر از مباحث فلسفی می دانستند. – با اعلام برابری همة انسانها بر دوره جهانی وطنی را دارد. مکتب اپیکوری ← بنیانگذار ← اپیکور این مکتب هدف انسان را ← دست یافتن به شادی و سعادت فردی می دانست. – به زندگی پس از مرگ عقیده ایی نداشتند.
- اخذ لذت های روحانی و سعادت به دور از مشارکت و کارهای عومی – اعتقاد به خودپسندی به طبع انسانها و اینکه خودپسندی ← یگانه قانون طبیعی است. لذت← نبودن درد جسم و نگرانی در جان – فلسفة نفی گرایی – نامه دیگر فلسفة اپیکوری ← فلسفه ها ماده گرایی تکاملی – احساس ← وسیله شناخت حقیقت این مکتب هرگز مدعی انقلابی بودن نداشت و انسان را در اصل دارای طبع اجتماعی نمی دانست
- مکتب سیر ناسیسم چه بود؟ بنیانگذار ← آریستا بورن – احساس ناشی از خواس پایة رفتار انسان. لذت بعنوان هدفی اخلاقی است – انسان خردمند باید آرزوهایش را محدود کند. هر دو مکتب اپیکودی و سیرناسیسم ← لذت را هدف زندگی انسان می دانند. سیر ناسیت ها درد جسمی را بدتر از درد روحی اما اپیکوری ها درد روحی را بدتر از درد جسمی می دانستند.
مکتب لکی : بنیانگذار ← کراستی – ما ترض علیه سهر دولت از نظر اینها تفاوت انسانها در خردمندی ولی جزوی است.
- شهر دولت منانع رشد بشر می شود. اعتقاد به زندگی در آوارگی – بی اعتنایی نسبت به چیزهای خوب جهان معصف ترین لکی ← آتیشن تند – دیوگند ← خود را سگ نامید.
مکتب شک: بنیانگذار ← میزو گوهرین ملنفد ← تحقیق و جستجوی حقیقت و محرک ← شناخت حقیقت.
علت محبوبیت ← افکار غیر منفی را برای رفع نگرانیهای انسان مطرح کرد. شک گرایی منفی به نوعی جزم گرایی است.
- همه چیز به عقیدة انسان بستگی دارد و هیچ چیز به کل درست نیست. بی تفاوتی نسبت به چیزی بیرونی.
- همه چیز را نمی توان اثبات کرد (در برابر عقیدة ارسطو).
مکتب رواقی: بنیانگذار ← زنو – شهر دولت به کل یک اشتباه تاریخی است. مکتب رواقی گلچینی از مکتب کلبی است. – تأکید به اصل برابری انسانها . – دولت فراگیرباید سراسر جهان را تحت نظارت داشته باشد.
- ضمیر و نیکی در هماهنگی با طبیعت است. دو نوع قانون : 1- قانون طبیعی 2- قانون عقلی – قوانین اساسی باید طبق آداب و رسوم جامعه باشد.
فصل هفتم: اندیشة سیاسی روم: نخستین مبارزات اجتماعی که در روم اتفاق افتاد ← ستیز میان برده داران و بردگان بود. – پانیتوس و سیرو فلسفة رواقی را بازسازی کردند و آن را برای رومیان قابل قبول نمودند. سنکا ← مفهوم خدمت را به کل رد نکرد، اما تفاوت بسیاری میان فلسفة رواقی سیروکه بر ارزش حکومت خوب تأکید کرد و نظر سنکا که حکومت را فقط ضروری دانست زیرا که انسان را سریر می دید وجود دارد.
- در قانون طبیعی فلسفه ی رواقی همة انسانها برادر دانسته شدند. متفکران روم ← نظام حقوقی شان تأثیر مهمی به هر سن های سعب اروپا گذاشت. – 1- همیت اندیشة سیاسی روم ← دین و اخلاق جدا شد و قانون را متعلق به اقتدار سیاسی برتر دانست. مفهوم رومی قانون ← بزرگترین سهم روم در اندیشة سیاسی است.
2- جدا شدن فرو از دولت: رومی ها دولت را نهادی ضروری دانستند ← دولت شخصی حقوقی است که باید در چارچوب حدود تعیین شدة قانونی کار کند. خود نیز شخص حقوق است که منافعی دارد و دولت باید از آن حمایت کند.
فصل هشتم: اندیشة سیاسی آباد نخستین:
آگوسیتن قدیس: نخستین فلسفة تاریخ را بیان کرد. – اق تقدم ایمان سر عقل پشتیبانی کرد. – نوعی زندگی نامه ی خود نوشت درون نگرانه را ابداع کرد ایدة بزرگ آگوستین قدیس ← ایمان بر عقل حاکم است. مشهورترین شهر:
شهر خدا: تارخ را فرایندی خطی و هدف مند توصیف می کند. افلاطون بر آگوستین تأثیر گذار بوده است.
وظیفة حکومت ← تأمین نظم – حکومت تیرانی با ثبات بهتر از دومکراسی بی نظم است.
فصل نهم: نهادها و انیدشه های سیاسی سده های میانه:
سنی توماس آ:ونیاس: ← معروف ترین سدة میانه : مهم ترین اثر ← مرض الهایت هدف ← فلسفه ای ارائه دهد تا به حسب آ« همة ضربه های هستی را به خلوند ربط دهد.
فلسفة سیاسی سن توماس: به نظر وی دربارة طبیعت بستگی داشت. طبیعت هدفدار است. تصویری که او از طبیعت داشت، مثلثی به صورت سلسله مراتبی می باشد. و خلفا در بالاترین مرتبه است. و پست ترین موجودات در قاعدة آن قرار دارند.
مسئولیتها، حقوق و وظایف همه موجودات بنا به جایگاه آن در سلسله مراتب تعیین می شود. مقصد همه آنها دست یافتن به کمال نوع خود است. هدف نهایی انسان ← رستگاری روحش . سن توماس با نظر آکوستین مخالفت کرد و نظر ارسطو را پذیرفت که انسان، حیوانی تو سیاسی . آلوکنیاس بنیادهای اندیشه سیاسی ارسطو را پذیرفت.
جن توماس آلوکیناس تشکیل یک دولت رفاه را پیشنهاد کرد. تا بتواند این دولت رفاه شرایط زندگی شهروندان را فراهم کند.
وظایف دولت رفاه : 1- تأمین رفاه رحیمانی مردم 2- تأمین تکامل روحانی مردم
آکونیاس نسبت به دموکراسی پیشنهاد شده ارسطو خوش بین نبود. بلکه معتقد بود همه انسانها برابرند و همه می توانند تعقل کنند. بهترین حکومت ← پادشاهی محدود یا ترکیبی از پادشاهی – آریستوکراسی و دموکراسی است.
حکومت و پادشاه: از نظر وی قدرت و اختیارات حکومت کردن مشروط است – شاهان همیشه مسئول فرمانروایی نیستند.
- تا زمانی که فرمانروا اقتدار کافی نداشته باشد، نمی تواند به وحدت لازم برسد.
- برای جلوگیری از ستمگری پادشاه نباید، ستمگر کشی کرد. بلکه برای عزل باید از ابزارهای حقوقی و قانونی استفاده کرد.
قوانین چهارگانه: 1- قانون ابدی یا مشیعت الهی
2- قانون طبیعی یا بازتاب تدریجی مشیعت در عقل
3- قانون الهی یا احکام دین
4- قانون بشری یا به کار بستن قانون طبیعی در زندگی
فصل دهم: فلسفة سیاسی در دورة اول «افول دستگاه پاپ»
- شکست تحقیرآمیز بوینفاس هشتم در سالهای پایانی سدة چهاردهم از نیروهای پادشاهی ملی خبر از پایان یک دوره و آغاز دورة دیگر داد. نتیجة نهایی ← نابود شدن وحدت مسیحی مورد خواست نظریة کلازیوسی بود.
- پاپ نه تنها اختیارات غیر دینی خود را از دست داد، بلکه به هنگام اصلاحات مذهبی، بخشی بیشتر اختیارات روحانی خود را از دست داد. – پاپ در مبارزه با ناسیونالیسم نیز نتوانست به حمایت روحانیت وابسته به خود متکی باشد. – پاپ در مبارزه با شاهان باخت اما در مبارزه علیه اعضای ناراضی سازمان خود برد.
نظریه های پیشنهادی مارسیلیوپا دوآ، ویلیام اوکام، جان ویلکیف، یان هوس و بقیة آنها در مورد اصول بنیادی معینی توافق داشتند. ← ( اقتدار دنیایی و روحانی به مردم متعلق دارد).
فصل یازدهم: سهم فلسفة سیاسی سدة میانه: نتیجه گیری:
- لاینبیتر از هوشمندان و دانایان فلسفة غرب دیده در سده های میانه داشت.
- سوسیالیست های حنفی از جمله کول، نیز از سده های میانه الهام می گرفت.
- سوسیالیسم حنفی عصر حاضر جهان غرب تا حد زیاد برآمده از نظام صنفی سده های میانه است.
- مهم ترین مفهوم سده های میانه ← عدالت.
- دومین سهم متفکران سیاسی سده میانه ← عرف اجتماع اصل و اساس قانون است.
- مردمان سدة میانه همچنین قانون را برتر می دانستند.
- حقوقدانهای سده میانه اجتماع یا مردم را منبع نهایی حقوق موضوعة دولت می دانستند.
- مفهوم دیگر ← شاه نایب خداست.
- سهم دیگر ← اصول قرارداد اجتماعی . – در بهترین شکل حکومت ← همه اعضای اجتماع سیاسی شرکت دادند.
- جهانی گرایی – سیاست اقتصاد، الهیات با یکدیگر آمیخته و ترکیب شده بودند.